ایـלּ روزهـا تَلخ مے گذرَב
בستَمـ مے لـرزَב از تـُوصیفَـش
هـَمیـלּ بـَس ڪـِہ
نَفس کشیـבنَمـ در ایـלּ مَرگِــ تـَבریجے
مثل خـُودکُشے استــ بــآ تیـــغ کــُنـــב

تـــنـهایی هــــم مـــد شــده. . .
هــمه بــه هــم خــیانـــــت مــیکنند و
بــعــد
فـــریــاد میـزنند کــه
تـــنـهــایـیـــــــم . . .

مـــیذارن پـای جـــواب نداشــتنت، عــمرا بــفهمند،
داری جـــــون مــیدی
تـا حــرمت هـا رو نـــگه داری ...

از مردم شهر دست هایشان را …
این انگشتان برای حساب روزهای نبودنت کم آورده اند

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد…
یکبار قسمت کردم…
چندین برابر شد!
خــــدآیــا دیــــــــدی؟!.. کــُــلــی بـــــــــــــــآران فرســـتــادی… تـــــا ایــن
لکـــه هـــآ را از دلـ ــم بشــویـــی… مــَــن کـــه گفته بـــودم لکـــــــــــــــه
نیسـتــــ(!)… زَخــــــــــــــــــــــم اســت،زخـــــم..!

خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
زمســــــــــــتونیـــــــــــه …
من عاشـــــــــق نیستم!
فقط گاهی… حرف تو که میشود دلم…
مثل اینکه تـــــــــب کند گــــــــرم و ســـــــــرد میشود
توی سیــــــــنه ام چـــــــــنگ می زند آب میشود…
به زخم هایم خیره نشو !
با نگاهت به آتش میکشی وفاداریم را !

اسیر فصل خزان گردد عمر آن کس که…
دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را…
دلتنگــی هایــــَم را زیر بغـل زده اَم نشسته اَم در انتظار ِ روز های ِ مبـادا !
سهم ِ من از تــو همـین دلتنگـی ها ییست که بی دعوت می آینـد و … خیال ِ رفتن نـدارند..

از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو
…بروم یا بمانم؟!
دست هایم را بگیر...
دست هایم را که می گیری عبور تلخ زمان را فراموش می کنم...
تهی می شوم از من... مرا در آغوش بگیر...
در آغوش تو از هیچ کس و هیچ چیز هراس ندارم...
عاشقم باش ... آنگونه که از ما ابدیتی تا بی نهایت بسازی
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺮﭼﯽ ﺑُﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺱ ﻣﻮﻧﺪﻥ …
به سلامتی سیگارم که بهم یاد داد عاقبت سوختن واسه یه نفر ، زیر پا له شدنه !
به سلامتی همه رفقایی که نه دنیا عوضشون میکنه نه من با دنیا عوضشون می کنم !
به سلامتی همه اونایی که به قله رسیدند ولی همنوعانشون رو پله نکردند …
♥ منـــ از تمامــِ دنیا ♥
♥ فقط آن دایرهـ ی چشمانـــ تو را میخواهمـــ ، ♥
♥ وقتی کهـ در شفافیتشــ ، ♥
♥ بازتابـــ عکســـ خودمـــ را میبینمـ ♥
مگه قلب من بت بود..!!!
که خدا تو را …
برای شکستنش فرستاد….؟؟؟
چرا؟؟؟!!!

خودخواه، خسته، بیشکیب، این همهی آن چیزیست که برایم باقی گذاشتهاند، با من مُدارا کن، بعداً، دلت برایم تنگ خواهد شد.
دگر درد دلم درمان ندارد…
مسیر عاشقی پایان ندارد..
مرا در چشم خود آواره کردی..
نگاهت دور برگردان ندارد…

دام را دیده ام…
اما از دانه ها نمیگذرم..
چون هردو بوی دست تورا میدهند…
ساعتها زیر دوش می نشینی به کاشی های حمام خیره می شوی
غذایت را سرد می خوری
ناهارها نصفه شب ، صبحانه را شام!
لباسهایت دیگر به تو نمی آیند ، همه را قیچی می زنی!
ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی!
شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد!
تنهـــــــــــــــائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست.
مانند یک بهار …
مانند یک عبور …
از راه می رسی و مرا تازه می کنی …
همراه توهزار عشق از راه می رسد …
همراه تو بهار …
بردشت خشک سینه من سبز می شود …
وقتی تو می رسی …
در کوچه های خلوت و تاریک قلب مـــــــــن …
مهتاب می دمد …
وقتی تو می رسی …
ای آرزوی گم شده بغض های مـــــــــن …
من نیز با تو به عشق می رسم ….
باز هم مثل همیشه که تنها میشوم…
دیوار اتاق پناهم میدهد…
بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی…
.: Weblog Themes By Pichak :.